سلام این غزل زیبای،بهارکپی کردم چون دوستش داشتم..بهار - [شمارهٔ ۳]گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما رانشد کاین آسمان راحت گذارد یک نفس ما راعسس با دزد شد دمساز و ما با هر دو بیگانهبه شب از دزد باشد وحشت و روز از عسس ما راگرفتار جفای ناکسان گشتیم در عالمدربغا زندگانی طی شد و نشناخت کس ما راز بس ماندیم درگنج قفس، گر باغبان روزیکند ما را رها، ره نیست جز کنج قفس ما رانشان کاروان عافیت پیدا نشد لیکنبه کوه و دشت کرد آواره آوای جرس ما راز دست دل گریبان پاره کردیم از غمت شایدسوی دل باشد از چاک گریبان دسترس ما رادرین تاریکی حیرت، به دل از عشق برقی زدمگر تا وادی ایمن کشاند این قبس ما رابریدیم از شهنشاهان طمع در عین درویشیکه از خوبان نباشد جز نگاهی ملتمس ما رااگر خواهی که با صاحبدلان طرح وفا ریزیکنون درنه قدم، زبرا نبینی زین سپس ما راخداوندی و سلطانی به یاران باد ارزانیدرین بیدای ظلمانی فروغ عشق بس ما راهوس بستیم تا ترک هوس گوییم در عالمبهار آخر به جایی میرساند این هوس ما را گروگ تحریر...
ما را در سایت گروگ تحریر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1400 ساعت: 19:17